دلنوشته هایم برای تو!

دلنوشته هایم برای تو...


نوشته شده در دوشنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۲ساعت 10:29 AM توسط arishan|

  ادمهای این روزها همانند هوا شده اند

  گاه انقدر پاک که باورت نمیشود

   گاه انقدر الوده 

  که نفست میگیرد


برچسب‌ها: شعر
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۲ساعت 10:28 AM توسط arishan|

در جاده انقلاب روی یکی از تابلوها نوشته بود:  جاده لغزنده است .دشمنان


 مشغول کارند 


با احتیاط برانید .


**دیر رسیدن به پست ومقام بهتر است از هرگز نرسیدن به امام


**حد اکثر سرعت مجاز سرعت رکت ولی فقیه است


**لا اقل کمربند دشمن را نبندید 


**با وضو وارد شوید این جاده مطهر به خون شهدا است


**با دنده لج حرکت نکنید 


**والفجر ..... ولیال عشر...


برچسب‌ها: بیست و دو بهمن, انقلاب, ظهور, شعر ظهور
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۲ساعت 10:16 AM توسط arishan|

بسم رب کریم

این روزها دلمان گرفته بدگرفته شیعه میکشند به جرم شیعه بودن . میترسم

 اقا میترسم . از روزی که سرم را بالای 


سینه ام بگذارند به جرم شیعه بودن   و شیعه نباشم اقا!!!!!!!!


و تو ای بزرگ مرا نپذیری   میترسم اقا  از ان روز میترسم!!!!!!!!!



برچسب‌ها: شیعه حضور, ظهور, امام زمان, مهدی موعود, شعر ظهور
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۲ساعت 10:7 AM توسط arishan|

* مسئله وجود مقدس امام زمان‏(عج) از نظر فلسفی چگونه توجیه می‏شود؟ آیا دلیل فلسفی بر اثبات وجود آن حضرت وجود دارد؟

درباره وجود مبارک حضرت حجّت‏(عج) «برهان عقلی بر امکان» اقامه می‏شود؛ یعنی بر اساس حکم عقل، ممکن است انسان کاملی عمر طولانی داشته باشد.

ما به دیدن عمرهای کوتاه عادت کرده‌ایم. اما اگر شخصی، از همه علل و عوامل طبیعی آگاه باشد و آنچه برای او سودمند است، فراهم کند و از آنچه برای او زیانبار است بپرهیزد، می‏تواند عمر طولانی داشته باشد. این مسئله خارق عادت است؛ نه خارق عقل. «معجزه» هم چیزی خارق عادت است، نه خارق عقل. علم نیز به چنین چیزی راه نیافته است، زیرا علم به امور عادی راه دارد؛ نه امور غیر عادی. کرامت نیز در امور خلاف عادت جاری است.


* حیات حضرت ولی عصر(علیه‌السلام) از نظر علمی چگونه توجیه می‏شود؟

اول: حیات طولانی امام زمان(علیه‌السلام) بر خلاف عادت است، نه بر خلاف علّیّت؛ یعنی به طور عادی کسی نمی‏تواند، هزار یا ده هزار سال زندگی کند؛ اما به صورت غیر عادی (خرق عادت) این کار ممکن است.

دوم: اگر بدانیم انسان چیست و چه کسی بدن او را اداره می‏کند، اصلاً این پرسش برای ما مطرح نمی‏شود؛ برای مثال برای عرفا و حکمای بزرگ، اصلاً چنین پرسش هایی مطرح نمی‏شود.

بنده زمانی به دندانپزشک محترمی مراجعه کردم. او می‏گفت دندان های بعضی صد سال سالم می‏ماند و نمی‏پوسد؛ ولی اگر فولاد صد سال شب و روز کار کند، فرسوده می‏شود. چون اگر فولاد و آهن فرسوده شود، دیگر چیزی جایگزین آن نمی‏شود؛ امّا دندان انسان هر روز عوض می‏شود و هر روز سلول های جدیدی جای سلول های مرده و قدیمی را می‏گیرد.

با این توضیح، همه ذرات بدن در حرکت و تعویض است و روح آدمی همه حرکات این ذرات را تحت کنترل دارد. حال اگر روح انسان کاملی، بر خلاف عادت (نظم عادی)، بهترین سلول ها را جایگزین کند و دقیق‏ترین کنترل ها را روی قسمت های مختلف بدن داشته باشد، یک انسان کامل می‏تواند، میلیون‌ها سال زنده بماند (این مطلبی است که در علم پزشکی امروز به اثبات رسیده است).

مُلای رومی طی مثالی می‏گوید: اگر شما روز یا شبی در کنار نهر روانی که آب آن به آرامی در حرکت است، بنشینید و تصویر خورشید یا ماه را در آن ببینید، متوجه می‏شوید که صدها عکس می‏آید و می‏رود و شما همچنان خیال می‏کنید که ساعت ها با عکس نخست روبه‏رو بوده‏اید، در حالی که آینه‏ها و عکس های متعدد، هر لحظه می‏آمدند و می‏رفتند.

آب مبدَل شد در این جو چند بار ...... عکس ماه و عکس اختر برقرار

این بزرگوار در جای دیگر می‏گوید:

ای برادر تو همان اندیشه‏ای ............. ما بقی تو استخوان و ریشه‏ای

بنابراین، اگر کسی روح و سلطه آن بر بدن خود را بشناسد، و سَیَلان، حرکات و تعویض ذرات بدن را تحت کنترل روح بداند و نیز کمی با حکمت و عرفان آشنا شود، این اشکال که چگونه یک انسان می‏تواند یک یا دو میلیون سال یا بیشتر بماند، برای او مطرح نمی‏شود. اگر پیوند روح با خالق جهان هستی به اندازه‏ای بود که قدرت خاصی ما فوق قدرت افراد عادی یافت، می‏تواند همان طور که بدن خود را می‏گرداند، خارج از بدن خود را هم اداره کند، زیرا خارج از روح او هم حکم بدن او را دارد.

وجود مبارک امیرمؤمنان(ع) در خطبه قاصعه نهج‏البلاغه می‏فرماید: من در حضور پیامبر اکرم‏صلی الله علیه و آله و سلم بودم که مشرکان حجاز به پیامبر اکرم‏صلی الله علیه و آله و سلم گفتند، اگر تو پیامبری معجزه‏ای (حسّی) بیاور تا تو را بپذیریم. آنگاه گفتند: دستور بده نیمی از درختی که روبروی تو است، از نیمه دیگر جدا شود و به حضور تو بیاید. حضرت فرمود: اگر این کار را انجام بدهم، ایمان می‏آورید؟ گفتند: بلی. حضرت علی(علیه‌السلام) در ادامه می‏فرماید: من دیدم که این درخت دو نیم شد و نیمی از آن در جای خود ایستاد و نیم دیگر حرکت کرد و جلو آمد، به طوری که شاخه‏های آن روی دوش ما قرار گرفت.

مشرکان گفتند: دستور بده نیمه دیگر آن هم از جای خود حرکت کند و نزد تو بیاید. پیامبر اکرم‏صلی الله علیه و آله و سلم این کار را هم انجام دادند. بعد گفتند: دستور بده دو نیمه درخت به هم متصل شود و در جای اول قرار گیرد؛ با این همه، مشرکین باز هم ایمان نیاوردند.

همه کرامات محال عادی هستند؛ نه محال عقلی که محال عقلی (مانند 2×2=5) کرامت یا اعجازبردار نیست؛ به هر حال، حیات حضرت ولی‏عصر(عج) محال عادی است؛ نه محال عقلی.


* دلیل قرآنی وجود حضرت حُجّت (عج) چیست؟

مرحوم کلینی (رضوان اللّه علیه) در کتاب شریف کافی طی بابی از ائمه(علیهم‌السلام) نقل کرده است که به سوره قدر احتجاج کنید، زیرا در سوره قدر آمده است، هر سال لیلة القدری دارد و فرشتگان در شب قدر، هر سال با همراهی روح (جبرئیل سلام اللّه علیه)، همه احکام و امور را به زمین نازل می‏کنند.

وقتی فرشتگان احکام و امور را به زمین می‏آورند، باید آن را به کسی بسپارند، چون افراد عادی نمی‏توانند میزبان فرشتگان باشند و احکام صادره را تحویل بگیرند، پس تنها کسی که در روی زمین مهمان‏دار فرشتگان و تحویل گیرنده این امور و مقدّرات است، وجود مبارک ولی عصر(علیه‌السلام) است، بنابراین با توجه به روایاتی که مرحوم کلینی نقل کرد، از نظر قرآن، در شب قدر که همه فرشتگان به همراهی جبرئیل(سلام اللّه علیه) یا روح، مقدّرات امور را نازل می‏کنند، باید آن را به کسی بسپارند و به او گزارش بدهند؛ گیرنده این امور وجود مبارک ولی عصر(ارواحنا فداه) است.


* چگونه می‏توان امام زمان‏(عج) را شناخت؟

شناخت بر دو قسم است: «شناخت تاریخی» و «شناخت واقعی» که از قسم نخست مهم‏تر است. مسئله مهم این است که ما آن حضرت را به حقیقت بشناسیم و ایشان نیز ما را ببیند؛ نه اینکه ما حضرت را ببینیم.

در زمان پیامبرصلی الله علیه و آله و سلم (که مقامش از همه امامان بالاتر است) عده زیادی آن وجود مبارک را می‏دیدند، اما خدای سبحان درباره آنها فرمود: «و تراهم ینظُرُون اِلیک و هُم لایُبصرون»؛ آنها را می‏بینی که به تو می‏نگرند؛ ولی تو را نمی‏بینند. اهل نظر هستند، اما اهل بصیرت نیستند. هنر این است که به گونه‏ای باشیم که وجود مبارک امام زمان(علیه‌السلام) ما را ببینند.

در قرآن کریم آمده است: خدا که بر همه چیز بصیر است، در روز قیامت به عده‏ای نگاه نمی‏کند: «ولایُکلّمهم اللّه و لاینظرُ اِلیهم یومَ القیامةِ و لایزکّیهم» و نگاه تشریفی خود را نسبت به عده‏ای اعمال نمی‏کند.

اگر ما در مسیر صحیح حرکت کنیم، آن حضرت ما را می‏بیند.

نوشته شده توسط :حسین


برچسب‌ها: مهدی, ظهور, انتظار, غیبت
نوشته شده در شنبه بیست و یکم دی ۱۳۹۲ساعت 9:54 AM توسط arishan|

در کتاب عشق بنويسيد ....

   آن مرد در باران نيامد 


  آن مرد گناه ما را ديد و مثل ابر زمستاني گريه کرد 


  آن مرد از کدام جاده  ميايد


   بنويسد آن مرد در کنار ماست و ما اورا نديديم 


  آن مرد دلش را به ما خوش کرد ؟؟؟


  آن مرد به دنبال 313 جوانمرد بود 


  آن مرد باران شد...    مثل شمع آب شد 


  آن مرد فکر ميکنم فراموش شد... 


  آن مرد جمعه مي آید


   جمعه هم فراموشم شد... شايد اين جمعه بيايد... 
   
  الهم عجل لولیک الفرج


  برای آمدن آن مرد دعا کنیم...

نوشته شده توسط :حسین


برچسب‌ها: انتظار, ظهور, مهدی, 313
نوشته شده در شنبه بیست و یکم دی ۱۳۹۲ساعت 9:50 AM توسط arishan|

محل سکونت امام عصر(ع) در غیبت کبری کجاست؟ ا امام عصر(ع) به ابراهیم بن مهزیار فرمود: پدرم از من پیمان گرفته که در سرزمین پهناور و دور دست مسکن گزینم تا از نیرنگ های گمراهان و متمردان امت تازه به دوران رسیده و گمراه، نهان و مصون باشم.

امام صادق(ع) به ابوبصیر فرمود: " ونعم المنزل طیبه".1
علامه مجلسی فرمود: همین جمله دلالت می کند که آن حضرت بیشتر در مدینه و اطراف آن می باشد.2 امام باقر(ع) به کوه طوی اشاره فرمود: با این وجود، هیچ کس محل سکونت او را نمی داند.3
امام صادق(ع) فرمود: " کسی بر محل سکونت امام زمان آگاهی نمی یابد. نه فرزندان او و نه شخص دیگری، جز خدمتکار حضرت مهدی(ع).4
امام عصر(ع) به ابراهیم بن مهزیار فرمود: پدرم از من پیمان گرفته که در سرزمین پهناور و دور دست مسکن گزینم تا از نیرنگ های گمراهان و متمردان امت تازه به دوران رسیده و گمراه، نهان و مصون باشم. این پیمان مرا بر فراز تل های بلند و ریگزارها و سرزمین های مورد اطمینان افکنده است.5
علامه مجلسی از علی بن فاضل، داستان ورودش به جزیره خضراء را نقل کرده است. گرچه علی بن فاضل در این جزیره موفق به دیدار امام زمان نشده است. اما وی از ملاقات هایی که با برخی داشته، چنین استنباط کرده است که این جزیره محل سکونت آن حضرت می باشد.
برخی با استناد به این ماجرا می خواهند بگویند: محل سکونت امام زمان(ع) در همین جزیره است. برخی دیگر پا فراتر نهاده، با منطبق نمودن اوصاف جزیره خضراء که اطراف آن را با آب های سفیدی گرفته است، بر مثلث برمودا عقیده دارند که مثلث برمودا محل سکونت امام زمان(ع) است. و می گویند: کسی نمی تواند به آن محل برسد، زیرا هرچه قدرت های بزرگ تلاش کرده اند به آن برسند، بی نتیجه بوده است.6
این نظریه صحیح نیست، زیرا اولا: کسی از محل زندگی امام عصر(ع) اطلاع دقیقی ندارد.
ثانیا: اصل ماجرای علی بن فاضل به دلیل تناقضاتی که در آن مشاهده می شود، مورد خدشه است و از اصل درستی برخوردار نمی باشد، تا چه برسد به انطباق برمودا بر آن جزیره مورد ادعا.7
با استناد برخی روایات، امام عصر(ع) در همه جا حضور پیدا می کند و یوسف وار به طور ناشناس در بین مردم رفت و آمد می کند و بر فرش مردم قدم می گذارد، درحالی که مردم او را نمی شناسند.8 بنابراین، آن حضرت در همه جا حضور پیدا می کند، امام ما او را نمی شناسیم.
یکی از مکان هایی که بنابر روایت امام صادق(ع) حضرت مهدی(ع) در آنجا حضور پیدا می کند، صحرای عرفات است. امام زمان(ع) همه ساله در ایام حج، در عرفات حضور پیدا می کند.
امام صادق(ع) فرمود:" زمانی فرارسد که مردم امام خود را نبینند، امام آنها، ایام حج آنها را می بیند ولی آنها او را نمی بینند."9
بسیاری از علما در کربلا، نجف، کوفه، مدینه، مکه، مسجد الحرام و شهرهایی که دارای مکان های مقدس است، امام(ع) را زیارت کرده اند.

پی نوشت ها:

1. بحارالانوار، ج 52، ص155
2. بحارالانوار، ج52، ص158
3. تفسیر عیاشی، ج 2، ص 56
4. بحارالانوار، ج 52، ص 153
5. همان
6. با خورشید سامراء، ص 82
7. جزیره خضرا افسانه یا واقعیت، ص 47 (به نقل از ناجی نجار)
8. بحارالانوار، ج52، ص154
9. کافی، ج 1، ص 337 و ص 339، غیبت نعمانی، ص 204

نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مهر ۱۳۹۲ساعت 13:38 PM توسط arishan|

بسم رب

آقای من!

یک شعر بگوکه بی تو معنا بشود

یک گل که بدون عشق تو وا بشود

یک آینه که بجز توتصویر شود

خوابی که بجز نام تو تعبیر شود

عشقی که نباشد به مسیرش رویت

شوری که نباشد به سر آن کویت

شوری که به دل نیافد از نام شما

شعری که به سر نیافتد از نام شما

شور وشر وشعر وشاعری نیست عزیز

تکرار سکون ودلبری نیست عزیز


برچسب‌ها: شعر, مهدویت, مهدی, انتظار
نوشته شده در جمعه بیست و ششم مهر ۱۳۹۲ساعت 15:31 PM توسط arishan|

خستگی حنجره!!

باهمه خستگی حنجره

باز روم بر لب آن پنجره

باز کنم ناله ز دوری یار

و از غم تکراری این روزگار

باز کنم ناله و هی الامان

از غم دوری امام زمان عج

باز کنم گریه ونالم زدل

با دل غمگین وروی خجل

آخ که از غمزدگی خسته ام

از این همه نم زدگی خسته ام

باز بیا شمس جهان سیاه

تیره شدم عمر منم شد تباه

ناله شده کار شب و روز دل

از غم دوری تو ماندم به گل

مثل ترازوی نا میزانم

خسته ز تکرار سخنها جانم

خسته ز هر چیز شده پیکرم

در پی یک تحول دیگرم

از همه تیرگی ام خسته ام

باز به دامان تو دل بسته ام

باز غروب است ودلم همهمه

سایه ی چشمم پر از نمنمه

نمنمه ی اشک ز دوری یار

همهمه ی دل ز غم بیشمار

خسته ز تکرار شمردن شدم

باز که آماده ی مردن شدم

در پی خاک قدمت جان دهم

هرچه که دارم به تنم آن دهم

ای که درود بر تو و بر آلهی

به اب و امی و به اولادهی

فدای خاک قدمت میکنم

جان ودلم نذر سرت میکنم

ای به فدای قدم تو جانم

به مال وجان و به فرزندانم

                 تقدیم قدوم آقایم


برچسب‌ها: شعر, مهدویت, مهدی, انتظار
نوشته شده در جمعه بیست و ششم مهر ۱۳۹۲ساعت 15:11 PM توسط arishan|

هوایی تو!

امروز هوایی ام هوایی تو!

جویای معانی ام معانی تو!

امروز پرم زناله وشیدایی

یکدانه عزیز فاطمه کجایی؟

امروز دلم پر از سکوت است وصدا

درگیر وجود و عدم ورنگ و ریا

در گیر وجودم که تویی معنایش

درگیر عدم صدای یا زهرایش

در رنگ وریا غوطه ورم یا مهدی!

برگشته زراه دیگرم یا مهدی!

آقا بخدا هرچه بگویی هستم

با نام قشنگ تو همیشه مستم

تو عقده گشای این دل نا اهلم

من خسته از این همه سکون وجهلم

برگشته ز آدمیتم آقا جان

دلگشته زهر محبتم آقا جان

یک بار مرا کنیز کویت گردان

کوچک بنما حقیر مویت گردان

من حلقه بگوش مادرت زهرایم

کوچک شده ی تمام این غم هایم

من" پا پتی "کوی حسینم آقا

درگیر نجابت دوعینم آقا

نذر سر تو شده تمام دینم

افسانه دیدنت شده آیینم

با عشق وجود جمکران دلشادم

از هرچه تعلق جهان آزادم

دلگیرم واز خودم کمی دلخونم

لیلای دلم ،به نام تو مجنونم

برگشته ز آدمیتم رامم کن

با نام قشنگ خویش آرامم کن!

                  تقدیم به یکدانه عزیز زهرا (س)

 


برچسب‌ها: شعر, برای آقایم, شعرهای زیبا, مهدویت
نوشته شده در سه شنبه پنجم شهریور ۱۳۹۲ساعت 18:1 PM توسط arishan|

وقتی تنهایم . واطرافم را میبینم شرمنده میشوم..از تو

که از همه ما تنها تری وسنگ صبور همه هستی

 وما هیچگاه درد دلت را نشنیدیم که هیچ!  حتی نفهمیدیم!!!!

 من این روزها بشدت به این می اندیشم که این گفته چقدر راست

 است که خدا در باور هیچ محدودی نمیگنجد

 وتو در باور من چقدر بزرگی که نمیتوانم این همه مهربانیت را درک

کنم!!!!!!!!

ای صبور!از تو را بابت صبری که به دلم میدهی هزاران بار سپاس!!!!!!

بیازمای مرا الهی!!!

نه به آزمونی که درتوانم نباشد!!!!!!!!!

بیازمای ! به دنیایت! به تعلقاتش و به هرآن چه مرا لحظه ای از تو غافل

میکند!

 

 

 


برچسب‌ها: الهی, تنهایی, دلنوشته
نوشته شده در سه شنبه پنجم شهریور ۱۳۹۲ساعت 11:45 AM توسط arishan|

 


فکر نکن وقتی صندوق ایمیلت را باز میکنی فقط تویی که داری پیامت را

میخوانی...فکر نکن وقتی شروع میکنی

به فرستادن نامه ای فقط به دست کسی که میخواهی میرسد...همه چیز

در یک پروسه ی پیچیده چِک میشود...

اگر توی فیس بوک،توئیتر و.... که عضو هستی مواظب باش چه حرفی

داری،میزنی چون کنترل میشود

سِروِر های

جاسوسی مختلف در مراکز مختلف دنیا در حال اسکن کردن همه چیز

هستند...

میدانی سیستم "پریزم" چیست؟(ادامه ی مطلب)

سعی کن باور کنی که کسانی که دَم از حقوق بشر و آزادیِ بیان میزنند به

 هیچ کدام پایبند نیستند،فقط دارند

با حرف های گول زننده ی خودشان ما را کنترل میکنند...

خیلی ساده هستی اگر فکر کنی دولت های غربی و آمریکایی واقعا به فکر

مردم دنیا هستند،آنها برای ادامه ی

بقای خوشان همه را کنترل میکنند...

میدانی چرا؟چون میترسند...برای همین به همه شک دارند... آنها از خدا

نمیترسند و کسی که از خدا

نترسد خدا او را از همه چیز میترساند.

اوباما در توجیه اقدام دولت آمریکا گفته است:

«همانطور که رسیدن به امنیت ۱۰۰ درصدی امکان‌پذیر نیست، داشتن حریم

  خصوصی ۱۰۰ درصدی و خلاص

شدن از هرگونه مزاحمت هم شدنی نیست.»

"ادوارد اسنودن" پس از سالها فاش کرد

 

اسنودن/ افشاگر جاسوسی گسترده ی آمریکا
 
منبع:hwww.rafighe6.blogfa.com/ttp://

همه چیز را در ادامه ی مطلب بخوان


برچسب‌ها: ادوارد اسنودن, جاسوسی, امنیت در دنیای مجازی
نوشته شده در جمعه یکم شهریور ۱۳۹۲ساعت 8:58 AM توسط arishan|

بابت این این حرف بی ربط عذر میخوام ولی اگ کسی مثل

M....A...X.Iمیخواد

حرف  بزنه تو قسمت نظرات نظرشو بگه وگزینه بعد از تایید

مدیر نمایش داده

میشود رو بزنه منم همونجا جوابشو میدم امیدوارم

مشکل حل بشه!! لطفا همینجا  بگو من این پست رو برای تو میذارم!


برچسب‌ها: برای مکسی
نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم مرداد ۱۳۹۲ساعت 10:4 AM توسط arishan|

 

 

منبع:http://www.chadorization.blogfa.com/



برچسب‌ها: حجاب برتر, حجاب, مهدویت
نوشته شده در چهارشنبه سی ام مرداد ۱۳۹۲ساعت 16:6 PM توسط arishan|

منبع:http://girls21century.blogfa.com

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم مرداد ۱۳۹۲ساعت 17:49 PM توسط arishan|

دوستان گلم لطفا نظر بدین ممنون میشم
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم مرداد ۱۳۹۲ساعت 17:45 PM توسط arishan|

 شرمنده ز روی حضرت زهراییم(س)

تکرار کننده غم آقاییم

خانم به جمال مهدیت سوگندت

ما را تو خودت خودت بکن پا بندت

ما را تو خودت رفیق آقا گردان

ما را تو حواریون زهرا (س) گردان

ما را بنما یاور سینه چاکش

 رهرو که نه پیرو راه پاکش

خانم به خدا حرف دلم هم این است

نا معتقد مهدی تو لا دین است

خانم به خدا هر چه بگویی هستیم

با نام حسین ومهدی تو مستیم

خانم به خدا همیشه من میگویم

 در نام تو من مهدی تو میجویم

من آتش بیهوده نمی افروزم

در رنج فراق حضرتش میسوزم

یاری بنما کنیز وپیرو باشیم

یاری بنما همیشه رهرو باشیم

عجل لولیک الفرج میخوانم

با این همه بیتها که کج میخوانم

یک روز بیا دل مرا راهی کن

این شعر همیشه تیره را آبی کن

   شعر از خودم

 


برچسب‌ها: شعر, برای آقایم, شعرهای زیبا, مهدویت
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم مرداد ۱۳۹۲ساعت 17:13 PM توسط arishan|

 ذوالفقار آنگونه با سرعت به هرکس خورده است

مدتی مبهوت مانده تا بفهمد مرده است

خشم تو از رعد یا((قهار)) ویا((جبار)) بود

بعد از آن باران یا((ستار)) ویا((غفار)) بود

بعد از آن باران عجب رنگین کمانی دیده ام

دیده ام نور تورا از هر طرف چر خیده ام

در ازل خندیدی و دامن کشیدی تا ابد

من تو را باور کنم یا (ما له کفوا احد)؟

    شعر از حسین


برچسب‌ها: شعر زیبا
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم مرداد ۱۳۹۲ساعت 9:5 AM توسط arishan|

جا تنگ بوده است ویا ما اضافه ایم؟

مردم به چشم طعنه نگاهی به ما کنند

باشد((حسین))کرب وبلا مال خوبها

بدها بگو که عقده دل با چه وا کنند

ما هم که دلشکسته به دست میرویم تا

ما را غبار صحن وسرای ((رضا )) کنند

       شعر از حسین


برچسب‌ها: شعر زیبا, مهدویت
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم مرداد ۱۳۹۲ساعت 9:2 AM توسط arishan|

بنویسید (حرم )کورشود چشم حسود

بنویسید سر آرند ملائک به سجود

بنویسید که زیباست بدون گنبد

بنویسید که زیباست شبیه مشهد

سالیانیست که با داغ بقیع میسوزیم

فانی شعله عشقیم وجهان افروزیم

مژده بر دیده که زائر شدنی خواهد بود

مجلس هروله دایر شدنی خواهد بود

عاقبت چشم عدو نیز خزان خواهد دید

عوض آنچه به ما رفت گران خواهد دید

بنویسید (بقیع) گریه به راه اندازید

رخنه بر سینه نمایید وآه اندازید

قلمی دست بگیرید که تشریح کند

غزلی ساخته آنرا پر تلمیح کند

(ب) یعنی که بنویسیم بر این غربت عشق

(قاف)یعنی قسمتی هست بر این تربت عشق.

        شعر از حسین

 


برچسب‌ها: شعر زیبا
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم مرداد ۱۳۹۲ساعت 9:0 AM توسط arishan|

تقدیم:

سرسپردگانت اندک ودلسپردگانت بسیار ومن نمیدانم سر سپرده ام یا دل

سپرده؟ وشاید هیچکدام!

من مرثیه خوان نبودنت هستم ونمیدانم غزل خوان آمدنت خواهم بود یا

نه؟نمیدانم

سنگینی جمعه بال بر شنبه ها ویکشنبه هایم گسترانده ونمیدانم این

دلتنگی برای چیست؟

غروبهای همه ی روزهای هفته ام شبیه جمعه است.تنها که باشی

روزهایت طاقت فزساست..تنها که

باشی..مشکلاتت بزرگترند...تنها که باشی شکننده تری...تنها که باشی

عصرهای جمعه از پا درت می آورند...تنهایم

آقا ...عصرهای جمعه به سختی نفس میکشیم...هوا تنگ است ...دل تنگ

است...جان به لبیم....جان به لب

 

 میدانی چیست؟ جان به لب منم .هرطور میدانی مرا یاری کن!!!!!!!!!!

 

جان زهرای عزیزت (س) مرا یاور و پیرو خود گردان!!!!!!!!

 

 


برچسب‌ها: مهدویت, تنهایی
نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم مرداد ۱۳۹۲ساعت 11:10 AM توسط arishan|

http://s2.picofile.com/file/7724620214/shohadaa.jpg
نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم مرداد ۱۳۹۲ساعت 16:41 PM توسط arishan|

تیره نبودم که تار باشم


روزگار سیاهم کرد


شب شدم!!!!!!


شب را میشناسی؟


شب را دیده ای؟


شب را چشیده ای؟ تاریکی را؟


 مثل قبر میماند وقتی تنها باشی و اطرافت پر از سیاهی باشد!

من حالا یک قبرم

 

کسی را در من دفن کنید!!!!!!!!!!


برچسب‌ها: دلنوشته
نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم مرداد ۱۳۹۲ساعت 9:20 AM توسط arishan|

هموطن رنجهای کشیده ات را من شرمنده ام.دردهای بسیارت را..میدانم

خیابان که می آیی آرزوی زندانهای تکریت

وبغداد را میکنی...میدانم خیابان که می آیی آرزو ی شلاقها وشکنجه های

زندان بانهای صعود تمام وجودت را پر

می کند........میدانم......میدانم وشرمنده ام......ما نسلی نبودیم که قدر

رنجهایت را بدانیم ..از تو دور نبودیم وبه تو

نزدیک نیستیم .تو اسارت کشیدی ورنج کشیدی و درد کشیدی و ما ندیدیم

 ونمی بینیم ونمیفهمیم.........تو بزرگی

کردی..جانت را  جوانی ات را....روانت را.....همه چیزت را تا ما از گزند

اهریمن...بی ناموس...بی دین.نجات یابیم و

من..من شرمنده ام که بگویم ما همان شده ایم....جوانمان خواهرش

را ...همسرش را ...ناموسش را می

آراید.مانکن

میکند ..وبرای بی ناموس...برای اهریمن...برای خیابانیها...به نمایش

میگذارد......ای آزاده اسیر باش ..اسیر خانه

باش..چهار چوب خانه ات را زندان کن از زندانهای عراق که بهتر است ...اما

محض رضای خدا ...محض رضای

مهدی .عج.. بیرون نیا ..نبین که بر سر خونهای ریخته ..که بر سر دستهای

بریده ..تنهای بی سر ..سرهای

بی تن...بر سر چشمهای منتظر ...نیا ونبین که چه آمده.......نیا ونبین

 

  نمیدانم بگویم سالروز آزادیت مبارک؟؟؟؟؟؟ یا تسلیت!!!!!!!!

 

 


برچسب‌ها: آزاده, اسارت, دلنوشته
نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم مرداد ۱۳۹۲ساعت 8:45 AM توسط arishan|

***********************
من ناوم خه‌ونه

خه‌لكی ولاتی ئه‌فسوونم

باوكم شاخه و

دایكم ته‌مه

من له سالیكی مانگ كوژراوو، له مانگیكی هه‌فته كوژراوو

له روژیكی سه‌عات كوژراودا

دوای شه‌ویكی پشت كوماوه‌ی هه‌وراز به كول

به‌ره‌به‌یانیكی زامدار

له شه‌فه‌قیكی كه‌سكه‌وه

وه‌ك گزنگیكی خویناویی كه‌وتمه خواری و

داگیرسام و بووم به مومیك

گر به مل و

بووم به پرسیك

ده‌م به هاوار

برگردان شعر به فارسی:

اسم من خواب

از دیار افسون

پدرم قله و

مادرم مه.

زاده به سالی ماه مردار، ماهی هفته مردار و روزی ساعت مرده‌ام

بعد شبی آبستن به باد

بعد شبی كوژپشت و كوهستان به دوش

در بامدادی رنجور و زخم بر تن

از شفقی تارو تنگ

چون تیری خونین به زمین افتادم و

شلعه‌ور شدم و چون مومی روشن

آتش به گردن

شدم پرسشی

لب به فریاد

*****************************

(این شعر زیبا را یکی از دوستان همشهری ام در قسمت نظرات برام گذاشته بود شما هم بخونید  خوشمله)


برچسب‌ها: شعر, شعرزیبا, شعرکردی
نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم مرداد ۱۳۹۲ساعت 8:31 AM توسط arishan|

1ـ چه اموري در شب قدر مقدر مي‌شود؟
در پاسخ اين سؤال، كه چرا اين شب، شب قدر ناميده شده؟ سخن بسيار گفته‌اند، از جمله اينكه:
1ـ شب قدر به اين جهت «قدر» ناميده شده كه جميع مقدرات بندگان در تمام سال در آن شب تعيين مي‌شود، شاهد اين معني سوره دخان است كه مي‌فرمايد: «انا انزلناه في ليلة مباركة انا كنا منذرين فيها يفرق كل امر حكيم؛ ما اين كتاب مبين را در شبي پر بركت نازل كرديم، و ما همواره انذار كننده بوده‌ايم، در آن شب كه هر امري بر طبق حكيمت خداوند تنظيم و تعيين مي‌گردد» (دخان: 3 و 4).
اين بيان هماهنگ با روايات متعددي است كه مي‌گويد: در آن شب، مقدرات يك سال انسانها تعيين مي‌گردد، و ارزاق و سرآمد عمرها، و امور ديگر، در آن ليله مباركه كه تفريق و تبيين مي‌شود.
البته اين امر هيچگونه تضادي با آزادي اراده انسان و مسأله اختيار ندارد، چرا كه تقدير الهي به وسيله فرشتگان بر طبق شايستگيها و لياقتهاي افراد، و ميزان ايمان و تقوي و پاكي نيت و اعمال آنها است.
يعني براي هر كس آن مقدر مي‌كنند كه لايق آن است، يا به تعبير ديگر زمينه‌هايش از ناحيه خود او فراهم شده، و اين نه تنها منافاتي با اختيار ندارد و بلكه تأكيدي بر آن است.

2ـ بعضي نيز گفته‌اند آن شب را از اين جهت شب قدر ناميده‌اند كه داراي قدر و شرافت عظيمي است نظير آنچه در آيه 74 سوره حج آمده است «ما قدرو الله حق قدره؛ آنها قدر خداوند را نشناختند».

3ـ گاه نيز گفته‌اند به خاطر آن است كه قرآن با تمام قدر و منزلتش بر رسول والا قدر، و به وسيله فرشته صاحب قدر نازل گرديد.

4ـ يا اينكه شبي است كه مقدر شده قرآن در آن نازل گردد.

5ـ يا اينكه كسي كه آن شب را احيا بدارد صاحب قدر و مقام و منزلت مي‌شود.

6ـ يا اينكه در آن شب آنقدر فرشتگان نازل مي‌شوند كه عرصه زمين بر آنها تنگ مي‌شود، چون تقدير به معني ـ تنگ گرفتن نيز آمده است مانند و من قدر عليه رزقه. (طلاق ـ 7).
جمع ميان تمام اين تفسيرها در مفهوم گسترده «ليلة القدر» كاملا ممكن است هر چند تفسير اول از همه مناسب‌تر و معروف‌تر ا ست.

                                                                                                      ارادتمند: حسین


برچسب‌ها: تقدیر, قدر, شب, فرشته, خدا
نوشته شده در دوشنبه هفتم مرداد ۱۳۹۲ساعت 8:33 AM توسط arishan|

  درکنار ساحل زندگی ام داشتم قدم میزدم

 وبه تمام رنجها ودردهایم  میاندیشیدم

  خسته ،به اطراف خود نگاه کردم

درساحل دو رد پا بود یکی مال من ودیگری رد پای خدا

 او مرا در تمام سختی ها همراه بود

در مسیری از زندگی به اوج درد ورنج رسیدم

 تنها بودم به پشت سرم نگاه کردم

 وتنها یک رد پا دیدم

 آرام وناامید با خود گفتم:

 خدایا تو هم مرا تنها گذاشتی؟

صدایی در درونم به من گفت:

نه عزیزم بار مشکلاتت آنقدر سنگین بود که دیگر نتوانستی به دوش بکشی

من دیر گاهیست تورا وبار رنجهایت را به دوش میکشم.......


برچسب‌ها: خدای من, تنهایی, دلنوشته
نوشته شده در یکشنبه ششم مرداد ۱۳۹۲ساعت 15:56 PM توسط arishan|


خدایا!


 
کودکان گل فروش را می بینی؟!


مردان خانه به دوش،


     دخترکان تن- فروش،


     مادران سیاه پوش،


کاسبان دین فروش،


محراب های فرش پوش،


     پدران کلیه فروش،  


زبان های عشق فروش،


     انسانهای آدم فروش،


 همه رامی بینی؟!


می خواهم یک تکه آسمان کلنگی بخرم،


دیگر زمینت بوی زندگی نمی دهد رفیق…!!


برچسب‌ها: خدایا, کودک گل فروش
نوشته شده در یکشنبه ششم مرداد ۱۳۹۲ساعت 15:28 PM توسط arishan|

الهی !گمشده ام در تاریکی وتنهایی دنیایت..راه را به من بنمای آنگونه که به پرندگان کوچ کننده ات مینمایانی!

الهی!قلب تنهایم توان مقاومت دربرابر این همه رنج را ندارد..گستاخیست ولی..تورا به جان زهرایت(س)کمی از رنجهایم را خودت به دوش بکش!

الهی !به تو پناه میبرم از گناه..واز نگاه..واز دروغ واز خودم واز تو..

الهی!ازتو به تو پناه میبرم...از خشمت واز غضبت..واز من به تو پناه میبرم.از اشتباهم وغرورم..

الهی !مرابه یکرنگی آسمانت از هزار رنگی زمینت نجات بده!!!!!!


برچسب‌ها: دلنوشته, الهی, یا رب
نوشته شده در یکشنبه ششم مرداد ۱۳۹۲ساعت 12:23 PM توسط arishan|

 بسم تنهای عظیم

 باران که میبارد ،همه جا نمناک میشود،همه جا شسته،همه جا تمیز،باران که

میبارد همه خیس میشوند،همه نمناک،مگر کسانی که پناه میبرندبه چتر،یا دیوار

 یا سقفی.

باران که ببارد.دست که دراز کنی..احساسش میکنی..تو هم باران میشوی..

و آرزو میکنی :کاش میباریدی!

اری گاه نیاز داریم زیر باران بایستیم..گاه نیاز داریم خیس شویم..نمناک..آبناک..

گاه نیاز داریم زیر باران بایستیم چشمهایمان  را ببندیم وتمام نعمتهای داشته مان را

یکی یکی بشماریم..

گاهی نیاز داریمخودمان باران شویم وبر رنجها وغمهایمان بباریم..برتمام نداشته هایمان

تمام حرفهای نگفته مان..تمام دردهای نهفته مان..

گاهی نیاز داریم زیر باران لطف کسی خیس خیس شویم..لطف بزرگواری..کریمی..

مهربانی......

این روزها چقدر محتاجم..به بارانی شدن زیر باران لطفت آقا...

چقدر کویرم این روزها..چقدر بیابانم..چقدر بیابان دلم تشنه است...

ببار برمن..مهرت را بباران!مرا نمناک کن .بارانی،خیس...مرا پر کن

 از تمام دانه های لطف وکرمت..آقا !تورا به همه عظمت وبزرگی این

 شبهای عظیم..قسم میدهم ..بارانم شوی.دعایم کنی....

دعایم را واسطه شو برای استجابت آقا...باران مهرت را بر سنگریزه های بیابان

دلم ببار..سبزم کن آقا....سبزم کن به نیت آبادانی...به نیت مسلمانی......یاریم کن!!

از برای دنیایم..هرچه دارم شکر وهرچه ندارم شکر..وبه هر چه نداده به بزرگیش راضی ام

 وبه هرچه داده به کرمش شاکر....

اما برای آخرتم....از تو یک دل مسلمان میخواهم..یک مغز مسلمان..یک ظاهر مسلمان...ویک باطن مسلمان..

ومیخواهم........

 ومیخواهم.........

 ومیخواهم نوکر وکنیز وکوچکت بمیرم.....

 ومیخواهم شیعه ات بمیرم.


برچسب‌ها: باران, دلنوشته, شیعه
نوشته شده در یکشنبه ششم مرداد ۱۳۹۲ساعت 11:57 AM توسط arishan|


آخرين مطالب
»
» ادمهای این دوره
» در جاده انقلاب
» ترس!!!
» وجود مقدس امام زمان‏(عج) چگونه توجیه می‏شود؟
» آن مرد در باران نيامد
» محل سکونت امام عصر(ع) در غیبت کبری کجاست؟
» شعر
» شعر
» هوایی تو!

Design By : RoozGozar.com